|
اولین بار بود که اطمینان را به راحتی درک کردم از سوی تو این حسی بود که ۲۱ سال نداشتم و یکباره چیزی را که نه من و نه برادرانم داشتند اکنون من می توانستم بگویم درکش کردم ! ولی الان می فهمم این یک خیال ساده بود که اکنون دارم از دست اش می دهم . زنگ زد خبر رفتن به مشهد را داد . دیگری زنگ زد خبر رفتن اردوی باز هم مشهد را داد . آن یکی هم گفت می رویم مشهد ، همه می گفتند واقعا تو نیستی !!! مگر چکار می کنی !!! همه می گفتن تو هم با ما هم سفری !! ولی من نرفتم !! راستی مگر من چکار می کردم ! تو این مدت تهمت شنیدم فحش خوردم تهدید شدم به دروغ گویی متهم شدم به اختلاس کردن متهم شدم تحقیر شدم ... ولی مشهد نرفتم تا الان !!! آخه دلمان به یکی خوش بود که تحمل کردیم دلمان خوش بود که می خواهم م..... واقع بشم تا یه نفر دیگه نظرش جلب بشه. آنوقت این پیاز داغ زندگی که از مهر سال ۸۵ به آش ما اضافه شده جگر ما را هم نشانه گرفته می خواهد به جگر ما هم اضافه بشود، آخه تو می خواهی وزیر بشوی به همراه آن مشاور همه کاره می خواهی جگر ما را از جا در بیاوری ...!!! دلم ما به یه چیز دیگه خوشه نه به پیاز داغ شما ...!!!
چه بسیارند تلاش گرانی که به جایی نرسیدند ،و زحمت کشانی که زیان دیدند (خطبه ۱۲۹ نهج البلاغه) |