تبليغاتX
پسر پیام نوری
پسر پیام نوری

پسر پیام نوری


فریاد فریاد فریاد از این همه بی عدالتی

آخر تا کجای این دنیا بی عدالتی ،تا کجای این مرز و تاریخ، صدای ضعیفی که به گوش عالم می رسد
صدای قطره های آب است عیبی ندارد ما هم خدایی داریم  ! به جان خریدم آغاز جنگ را !!! گلوله را در وجودم دیدم اگر چه من بی سلاح بودم ! ولی نامردی از آنها که خود می دانستم مرد نیست اند ! زهر آلود کرد این گلوله را و مرا از پای در آورد ! اگر چه هنوز زنده هستم ،عاشق ریاضی بودم بیشتر از ریاضی عاشق فیزیکدر حدی که برای کنکور فقط فیزیک خواندم آنقدر که همه آنها که درس خواندنم را می دیدند به من لقب عشق فیزیک داده بودند ! این پیام نور چرا زندگی مرا با خودش گره زد ! چقدر این پسر عمه این پسر دایی این دختر خاله این برادرم این دوستم این پسر همسایه را ریاضی و فیزیک درس بدهم ولی خودم در حسرت اش ! چرا اینها همه توی دانشگاه ریاضی و فیزیک می خوانند و من نمی توانم ! چرا این همه من باید بزرگ بشوم ! تا کی باید این قهر تحمیل شده با کتاب و امتحان را تحمل کنم ! خیلی سخته زجر آور است ! چرا باید اینهمه تجربه را در سنی که هنوز به 23 هم نرسیده تجربه کنم !
هر چه هست از ماست که بر ماست ! تنهای ام تنها تر شده دیگر من مانده ام و خدای ام داخل اتاقی که 20 ساعت در روز را خواب بیداری ام را در آن سپری می کنم

|

آرامش یا تنبلی !؟

آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی شکل  بی کار سخت و بی هیاهو یافت شود؛ چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود این تنها معنای حقیقی آرامش است. انتظار آمدن آینده بدون آنکه برای حضورش خود را آماده کنم یک انتظار .... است !!!،از شنبه درون خود تلنبار شدیم ... تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم ... خیر سرمان منتظر دیداریم ... جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم ...!!

|

چشمان خیره شده به یک اعتراض !!

فریاد اعتراضی که سالن را به سکوت و چشمان خیره شده به گوشه ی نزدیک در ورودی مجبور کرد صاحب صدا را نیز بهت زده کرد.!فریادی که از روی آگاهی موضوعی بود که دیگران آن را لمس نکرده بودند! وقتی یاداشت برداری مردی که فقط اسامی را در کاغذ کوچک خود می نوشت آن هم اسامی آنها که خوش صحبتی خود را به گونه ایی دیگر بیان می کردند. وقتی فریاد از روی دلسوزی بود نه ایجاد خفقان !! هیچ نتیجه ایی از تجریبات دیگران نتوانستند بدست آورند چرا که صدای اعتراض را جمع نشنید علرغم آنکه همه آنها خود می دانستند و به اعتراض ایمان داشتند این است نتیجه خود خواهی ما انسان ها ! این که کار را به اسم من بزنید!پیاده روی برای اولین بار ! صدایی که بیشتر دوست دارم بشنوم وقتی صدای موسیقی داخل ایستگاه مترو به گوشم می خورد دلم نمی خواهد تنها باشم ! اگر چه ترجیح می دهم تنها و ساعت ها آنجا بنشینم و صدای محمد اصفهانی یا هر خواننده دیگری را گوش بدهم (از فواید مترو) خیره شدن را باور نداشتم ذوق زدگی را باور نداشتم فکر می کنم دلیلش احساس صمیمیت بود احساس عجیبی !!نمی دانم چه زمانی اراده خواهم کرد و تنبلی را کنار خواهم گذاشت تا آنچه که درون ذهنم وجود دارد عملی خواهم کرد تا شاید تحول ایجاد کنم در دنیایی که پول حرف اول را می زند! و مرا وادار می کند به این چیز کثیف که دیگر به کارت اعتباری خیلی زیبا تبدیل شده فکر کنم!!!

|

تصمیم بزرگ برای تحولی بزرگ

شاید خیلی وقت نباشه که وبلاگ نویسی رو شروع کرده باشم ولی یه چیزی یاد گرفتم که فقط کافیه اراده کنی شاید لازم بود اینجوری حال گیری کنند شاید لازم بود به من نشان بدهند آنقدر آماده رو در رو شدن با فساد و گندکاری های اونا رو ندارم شاید لازم بود تا بفهمم وقتی صحبت پول بشه وقتی صحبت زمین خواری بشه وقتی طرف همش یک ترم بیشتر از من سواد دارد به دکتر صداش کردن عادت داره هیچی حالیش نیست قانون و غیر قانون نمی شناسد وکیل و قاضی نمی شناسد،شاید لازم بود بفهمم  یارو آیین نامه بخش اول ماده شش !!حالیش نیست حالا می خواهند طبق همان ماده محکوم باشی که اونا بهش عمل نکردند! آیین نامه ایی که مهر محرمانه خورده و یه دکتر که هنوز دکتراش رو نگرفته و دانشجوی دکتراست امضا کرده و نوشته شده دکتر فلانی !!!، حالا  این دکتر رفیق و هم دانشگاهی یا همشهری یا شاگرد وزیرش هم باشد. شاید هم لازم بود که تصمیم بزرگی بگیرم برای ایجاد تحول شاید این مرخصی اجباری لازم بود هم برای جسمم هم برای روحم که یه مدت کامل از دنیا جدا شد بود.امیدوارم این آغاز یک پایان نباشد که اتفاقات زیادی خواهد افتاد! آتش در جهنم زمینی گریبان گیر خواهد شد !!!

|

تلاش برای ورود به بازی

وقتی گفت افزایش تنم لرزید ، وقتی گفت :ضرب العجل بغض کردم ، وقتی گفت: نیست گریه کردم ، وقتی غرورش را شکست ابر بهاری شدم توی پاییز !!، چه دنیای بی ارزشی که یک چیز کثیف تو این دنیا غرور را خرید و فروش می کند ، التماس را خرید و فروش می کند صورت سرخ شده خرید و فروش می کند !!! چه دنیای کثیفی که ما آدم ها تمام تلاشمان را برای ورود به منجلاب و زشتی انجام می دهیم ،چه دنیای کثیفی !!! آدم ها بازی را خیلی دوست دارند حالا انتخاب با خودت است که اسباب بازی آنها باشی یا هم بازی آنها!! چرا فقط همین دو انتخاب وجود دارد اگر انتخاب دیگری نیست من اصلا دلم نمی خواهد آدم باشم !!

|

الا بذکر الله تطمئن القلوب

چقدر دلم تنگ شده برای گریه کردن هایی که هیچ کسی نمی دانست دلیل اش چه بود !!! آه پناهم بدین زمان بی یاری ام ، گریه کردن هایی که ترس بود !! ترسی که اکنون خیلی کم شده خیلی هنر کنم سالی یک یا دو مرتبه یادی ازمن می کند ! چقدر دلم می خواست بیشتر باشه چقدر دلم می خواست غریبی و نداشتن هیچ یاوری بیشتر شود!!! . بعضی وقتها حکمت مسافرت تنهایی را فکر میکنم یکی از دلایلش همین رسیدن به این حس باشد ، این حس که تو فکر کنی مظلوم هستی و هیچی جز او نیست . شاید هجرت دلیل اش همین باشد. شیرینی مظلوم  واقع شدن را وقتی حس می کنی که متوجه بشی فریادرس تو کیست!؟ ماوارای این مادیات قرار دارد! امیدوارم اینجا آخر خط نباشد که نیست! این تازه شروع جدید از صفحه جدید است اگر چه مفهوم اش همان است اما شروع جدید است .
منتظر شمارش معکوس نباش !!!

|

دروغگویی از نوع دو طرفه

هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره از غم نمی خراشـیم ،ما خوبـی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
اولش میگه من با تو دوستم  ... سعی می کند از تو یه چیزی را یاد بگیرد ... تو به او اعتماد می کنی ! بعد از مدتی متوجه می شوید او شما را فریب داده است !! این اول کار است بعد می بینید که او شما را یک دروغگو معرفی می کند !!! بعد از مدت زمانی بسیار کم می بینید او خودش را جای شما معرفی کرده و... معلوم نیست این دروغگو که اینقدر بد خواه او هستید چه چیزی دارد که شما خودتان را جای او معرفی می کنید. آهای به ایست دنیا من می خواهم پیاده شوم . من می خواهم باقی راه را تا اطلاع ثانوی تنهایی بروم . آهای زندگی تنهایی مرا بازگردان می خواهم تنها ترین تنها شوم خیلی لذت بخش تره خیلی شیرین تره آخه تو تنهایی یکی هست که بهش اعتماد کنی فقط همین بس است. خیلی وقت بود خوابیده بودم ولی همین دروغگو های به ظاهر دوست مرا بیدار کردند بیدار به اندازه ای که همه آنها فریب تو را خوردند فریب خواب یا بیدار تو را خوردند. آری خیال کردی آرام خوابیده ام آری خیال کردی ... همیشه  آن چیزی که تو می بینی آن چیزی نیست که وجود دارد  !!! به زودی صدای سلام ،صبح بخیر من را خواهید شنید

|

چقدر ساده دیدم

اولین بار بود که اطمینان را به راحتی درک کردم از سوی تو این حسی بود که ۲۱ سال نداشتم و یکباره چیزی را که نه من و نه برادرانم  داشتند اکنون من می توانستم بگویم درکش کردم ! ولی الان می فهمم این یک خیال ساده بود که اکنون دارم از دست اش می دهم . زنگ زد خبر رفتن به مشهد را داد . دیگری زنگ زد خبر رفتن اردوی باز هم مشهد را داد . آن یکی هم گفت می رویم مشهد ، همه می گفتند واقعا تو نیستی !!! مگر چکار می کنی !!! همه می گفتن تو هم با ما هم سفری !! ولی من نرفتم !! راستی مگر من چکار می کردم ! تو این مدت تهمت شنیدم فحش خوردم تهدید شدم به دروغ گویی متهم شدم به اختلاس کردن متهم شدم تحقیر شدم ... ولی مشهد نرفتم تا الان !!! آخه دلمان به یکی خوش بود که تحمل کردیم دلمان خوش بود که می خواهم م..... واقع بشم تا یه نفر دیگه نظرش جلب بشه. آنوقت این پیاز داغ زندگی که از مهر سال ۸۵ به آش ما اضافه شده جگر ما را هم نشانه گرفته می خواهد به جگر ما هم اضافه بشود، آخه تو می خواهی وزیر بشوی به همراه آن مشاور  همه کاره می خواهی جگر ما را از جا در بیاوری ...!!! دلم ما به یه چیز دیگه خوشه نه به پیاز داغ شما ...!!!

چه بسیارند تلاش گرانی که به جایی نرسیدند ،و زحمت کشانی که زیان دیدند (خطبه ۱۲۹ نهج البلاغه)

|

این روزها برای من بی تفاوت می گذرد !!

سکوت عجب فریاد رسایی است آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند
فکر می کنید این روزها برای من بی تفاوت می گذرد! سخت در اشتباه هستید ای که نشسته ای و بی تفاوت به من حتی نگاه هم نمی کنی ،گمان می کنی من آرام گشته ام، و دیگر به هیچ کسی بالای چشمت ابرو نخواهم گفت؟! نه! من یاد گرفتم آرام و بی صدا همچون آنها که گمنام آمدند و رفتند عمل کنم اثر گذار ولی پنهان !شاید هنوز خیلی برای موثر بودن باقی مانده است اما همین که صدای باد فرسنگ ها دور تر بید را تکان می دهد خود نشان از وجود باد باشد! اگر تاکنون باد به طوفان تبدیل نشده است شاید دلیل اش خرابی هایی باشد که طوفان بهمراه خواهد داشت. اگر چه هر از چند گاهی باد لذت طراوت بخشی را بر چهره ی آنها که حتی این باد رهگذر را مفهوم اش را نمی دانند چیست  هدیه می کند اما تو نیز باید بدانی این باد  الگوی خود را همانی قرارداده است که می گفت : استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن دین من است ! حالا تو می خواهی جلسه تشکیل بده می خواهی نامه ارجاع بدهی به یکی دیگر بده حالا تو می خواهی نظر مخالف بدهی بده ! هر کاری می خواهی انجام بدهی بده ولی بدان این نسل سوم نیست این نسل چهارم است این شاید صدای نسل چهارم باشد که عدالتخواهی را فریاد می زند.
سکوت فریاد من است صدای آن را تو می شنوی ؟! چرا نه؟!   در دفتر تو، من که داخل تلفن  ؟! چرا تو صدای سکوت مرا نشنیدی

|

دلم می خواهد من و تنهایی هایم تنها شویم

آرِی دلم می خواهد تنهایی هایم مرا رها کند .من تنها و تنهایی هایم نیز تنها شود و دیگر هیچ کدام  دیگری را نداشته باشد من که تصمیم جدی گرفته ام که او را رها کنم  هرچند او نمی خواهد .روزهای آرام اما شلوغی را سپری می کنم ! یکی پرسید چرا همه اش با رمز می نویسم چرا یه جوری می نویسم که کسی متوجه نمی شود !منم برای همه رمز گشایی می کنم !نوشته هایم مربوط به دنیای پیام نوری من است مربوط به  شب نخوابی های من است .!!! نوشته هایم مربوط به دغدغه های من است !. نمی دانم این که این سه گروه با هم متحد خواهند شد وعدالت را سرلوحه کار خود قرار خواهند داد یا نه ولی من تلاش خودم را انجام می دهم .!!
این است آرزوی من عدالت
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

|



اینجا مکانی است برای انعکاس آرمان های متعالی وانقلابی ودغدغه های عدالت خواهانه جامعه ی دانشجویی



Designed By ParsTheme